Teddy Bear

شاهکارهای بزرگ مردی 3 ساله


تشابه لغات!!!

هوالمتین

چند روز پیش سر درد بدی گرفته بودم که با یک بسته استامینوفن کودئین هم هیچ تغییری نکرد...

-  سمان جان تو ریلکسیشن بلدی ؟ شاید خوب بشیا!

- مامانی شما پلی استیشن بلدی ؟ اینقد خوبه.........

----------------------------------------

- مامانی چقد تب داری . داری می میری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-

( ساعت ۴ صبح همان روز)

- متین کجا داری می ری ؟

- میرم مامانمو بیدار کنم ببینم نمرده !!!!!!!!!!

-----------------------------------------------

پسر همسایه کناری ما که دوست متین هم هست مشکل گفتاری داره . مامنش سعی می کنه وقتی که با متین بازی می کنه به واسطه متین یه کم روی تلفظ درست کلماتش کار کنه .

- امین جان خاله بگو  باطری .

- بافتی!!! 

- نه خاله بگو باطری . باط - ری .

- اِ  چرا اذیتش می کنید ؟ خب اون داره اینگیلیسیشو میگه !!!

-

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٩ شهریور ،۱۳۸٦ - مامانی سمانه

شاه می بخشه ...

هوالمتین

پی نوشت : یه بنده خدایی دست بر قضا گوشی موبایل مامان آقا متین رو به امانت گرفته بود .

مکان واقعه : کافی شاپ هتل البرز .

هنرمندان :‌ مامان آقا متین ٬ بابای آقا متین ٬ خود آقا متین ٬ همون بنده خدا ! ٬ چند بنده دیگر خدا ...

زمان واقعه : دقیقن لحظه رسیدن اون بنده خدا و قرار دادن گوشی موبایل روی میز !!!

-  مامانی شما موبایل داری ؟

( چون این سناریو سه بازیگر فعال دارد از رنگ سبز به جای همان بنده خدا استفاده می شود )

-

- نه مامانی ندارم

-  موبایل شما پس کجاس ؟

-

- موبایل من خونس عزیزم

- موبایل شما چه رنگی بود ؟

-

....

----------------------------------------

چند روز پیش به توصیه اطرافیان و به دلیل کشف استعداد عجیب موسیقی آقا متین ٬ بردمش یه موسسه بزرگ و معتبر موسیقی تا با یکی از اساتید مشورت کنم . همون لحظه ورود که متین مث آدمای با شخصیت  رفت نشست روی مبل و از اول تا آخر صحبتای من و استاد رو با دقت تمام گوش داد . بعد از یه ساعت که استاد توضیح دادن که اُرف خوب نیست و گوش موسیقی بچه رو خراب می کنه و باید با ارگ شروع کنه که هم نت خونی کنه هم دو تا دستش کار کنه و ... آقا متین در کمال آرامش فرمودند

- چقد حرف می زنید . من می خوام برم کلاس سه تار !!!

-

----------------------------------------

- خاله ای بیا از این کاکائوی لپ لپ من بخور

- نه خاله نمی خورم خودت بخور پسرم

- نه خاله ٬ باید بخوری . بیا بخور ( و به زور یه دونه از اون چوبایی که باهاش کاکائو می خورن !!! رو گذاشت دهن خالش ) 

- آخ الهی قربون بچم برم می بینی چقد آقا و مهربون و ... است ؟

- نه عزیز دلم . صداش بعدن در میاد ( هیچ وقت کسی توصیه های مادرانه منو جدی نگرفته  )

- برو بابا بچم به این ماهی ....

وسط همین بحثا بابا جون آقا متین با توپی پر تشریف آوردن سراغ خاله سیمین که چرا لپ لپ بچه رو خوردی ؟   می گه خاله سیمین لپ لپمو خورده شما برو برام  یه لپ لپ دیگه بخر .

-

 ( دلم خنک شد ! )

---------------------------------------

- مامانی الهی من قربون شما برم . من شما رو خیلی دوست دارم .

- خدا نکنه پسرم . دیگه این حرفو نزنیا .

- چرا حرف بد نیست که . شما پس چرا به من می گی الهی قربونت برم ؟

- چون من مامانتم عزیزم .

....

- مامانی الهی مامان جون قربونت بره !!!

-

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٦ - مامانی سمانه

دانشمند کوچولو !

هوالمتین

این آقا میتن چن وقته دست از سر سی دی و ... برداشته و مث پسرای گل رفته پی سواد یاد گرفتن !!!!!!

اصل ماجرا از این قراره که به کمک انواع و اقسام وسایل آموزشی و کمک آموزشی آقا متین موفق شده خوندن ۲۰ - ۳۰ تا کلمه فارسی رو یاد بگیره که به مجموع این کلمات < سواد ( savad ! ) گفته می شه .

در ادامه برخی از مشتقات سواد رو ببینید .

سواد بازی ! : از آنجایی که به زعم متین خان مهم ترین کاربرد رایانه بازی است هر نرم افزاری اعم از ورد و ... که در آنها امکان تایپ « سواد » وجود داشته باشد سواد بازی نامیده می شود !

سواد فروشی : هر مغازه یا فروشگاهی که در آن اقلام مربوط به « سواد » شامل بَن بِن بُن . کتابهای سواد آموزی لگوهای شامل کلمات و ... وجود داشته باشد . ( به دختر عمش گفته بود مامانم رفته از سواد فروشی برام سواد خریده !!!)

سواد نویسی : نوشتن « سواد » از جانب مادر نامبرده و قرائت آنها توسط فرد ذکر شده !

و ...

( دیروز که داشت بازی می کرد یهو با تمام احساسش گفت : مامانی کاشکی شما هم یه کم سواد داشتی !!!  )

---------------------------------------------------

من آقای شمارشیم :

وان - تو -  تری - فور ...

آن - دو - تخاز - کتخ و ...

- عزیزم آدم اول باید زبون خودشو بلد باشه . فارسی !!!

- خب بلدم . یک - دو - سه - چاهار ..... هفتادوهفت -  هشتاد و هشت - نه تاد و نه !!!

-----------------------------------------------

- من اسممو دوس ندارم

- چرا عزیزم ؟

- چون قشنگ نیست . من دوست داشتم اسمم بهار !!!!!!!!! باشه

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٦ - مامانی سمانه

بچه فيل کوچولو !

هوالمتین

متین یه کتاب داره به اسم تخت جمشید !!! ماجرای کتابم در مورد تاریخ ایرانه !!! و اینکهمردم چه جوری سفر می کردن و ... تو این کتاب یه عکس « خر » کاریکاتوری هست که یه نفر داره باهاش می ره تخت جمشید .

- مامانی این عکس آهوه !!

- نه عزیزم . این خره .

- نه  خر حرف بدیه این آهوه !

( نتیجه اخلاقی داستان  : بنده بهتر است بیشتر از این برای اصلاح این بشر تلاش نکنم و یاسین هم در گوش آهو نخوانم !!! )

---------------------------------------------------------

این روزها تمام وقت بیداری!! متین خلاصه می شود به بازیهای کامپیوتری و سی دیهای کارتون ( زبان اصلی و غیر اصلیش هم فرقی ندارد ) و بیبی تی وی ( بخوانید baby tv ) و کلمه های عجیب و غریب انگلیسی که از آنها می آموزد . اخیرن هم طی یک اقدام فرهنگی به تبعیت از دکتر کزازی دست به ساخت کلمات جدید انگلیسی می زند !!!

- مامانی فیل به اینگیلیسی می شه ا ِلِفِنت . نی نی کوچولو هم می شه بِیبی . بچه فیل نی نی کوچولو هم می شه بِیبی اِلِفِنت !!!

-------------------------------------------------------

شب عید امسال شاید اولین سالی بود که متین به عنوان یک انسان نسبتا محترم کنار سفره ۷ سین به صورت جدی حضور داشت و البته من از ۳ ساعت و نیم مانده به تحویل سال با سوالات عجیب و غری متین خانروبرو بودم .

- مامانی کی عید می شه ؟

- سه ساعت دیگه

-سه ساعت دیگه یعنی کی ؟

- یعنی هر وقت سفره هفت سین بچینیم .

- پس چرا غذا رو نمیاری سر سفره ؟

- عزیزم این سفره غذا نیست . سفره هفت سینه .

- چرا سفره رو جمع نمی کنی ؟

- برای اینکه عید بشه

- عید بشه چی می شه ؟ صبح می شه ؟

- نه عزیزم . هیچی نمی شه . همدیگه رو بوس می کنیم به هم عیدی می دیم .

- شما برام عیدی چی خریدی ؟

- یه چیز خوب .

- بابا چی خریده ؟

- همونی که من خریدم .

-پس چرا جفتتون برام یه عیدی خریدید ؟

- برای اینکه عیدیت گرون بود .

- پس کی برام عیدی خریدید که من نفهمیدم ؟

...

- پس کی عید می شه ؟

...

- پس چرا عیدیمو نمی دی ؟

...

- پس اگه عید نشده چرا این آقاهه هی می گه عیدتون مبارک ؟

....

و آخر هم یه ساعت مونده به تویل سال عیدیشو گرفت و رفت خوابید ...

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٦ فروردین ،۱۳۸٦ - مامانی سمانه

 

این چند روزه که به دلایلی !‌ خونه نشین شده بودم نمی دونم من لوس شدم یا متین !!!

- مامانی من ی خوام برم خونه بابا جون .

- هر وقت وقت کردم با هم می ریم .

نه من می خوام الان برم .

- دلت تنگ نمی شه واسه مامان ؟

-نه !!!

-

- خب اگه شد !!!!!!!!! می گم بابایی بیاد دنبالم

-------------------------------------------------------------

-من دوست ندارم بری دانشگاه !

- چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟

- آخه همش به من می گی اگه نذاری درس بخونم استادام منو میندازن پیش سوسکا بعد مامان نداری !

- خب اگه نرم دانشگا که بی سواد می شم .

- خب بیا من بهت شعر یاد می دم که با سواد شی

-

--------------------------------------------------------------

- مامـــــــــــــــــــــــــــــــانی بدو بیا لاک پشت پیدا کردم !

- از کجا ؟

- تو آشپز خونه .

ـ  مامانی این اسمش کفش دوزکه . اذیتش نکنیا می میره .

- نه اذیتش نمی کنم . رفیقمه !

.

.

.

- مامانی نخ دوزکم ! پلو می خواد .

- (‌گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست .... آنچه البته به جایی نرسد فریاد است ! )

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٥ - مامانی سمانه

شهربازی .

چند شب پیش خونه بابابزرگ متین بودیم . من و متینم عین این حیاط ندیده ها  تو حیاط رو به آسمون دراز کشیده بودیم .

منم شروع کردم عین این مامانای فرهیخته به متین درس خداشناسی دادن !

- مامانی خدا خیلی مهربونه . همه رو دوس داره .

- منم خدا رو دوس دارم .

- خدا چون ما رو دوس داره واسمون همه چی درست کرده . آب واسمون درست کرده . خذا درست کرده . خونه درست کرده . درخت درست کرده ...

- ترقه درست کرده ...

-

--------------------------

- من از سوسک می ترسم

- نه مامانی آدم نباید از هیچی بجز خدا بترسه .

- من خدا رو دوست دارم . خدا ترسناک نیست فقط دایناسور تو کلاه قرمزی ترسناکه !

-

-------------------------------

- من تو شهر بازی سوار دایناسور گندهه شدم . هی رفت بالاااااااااااااا هی اومد پایییییییییین !

- ترسیدی پسرم ؟

- نه من بزرگ شدم . نمی ترسم که . فقط نفسم درد گرفت !!!!!!!

-

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٥ - مامانی سمانه

ميان ماه من ...

هوالمتین

- بچه تو چرا لخت شدی ؟

- آخه آب هندونه ریخته و بلیزم . می خوام اون بلیز زردمو بپوشم بابا ! ( این بابا یه جورایی غیر مستقیم یعنی تو چه خنگی ! )

- این ؟

- نه اون بلیز زرده که روش عکس سگ داره ...

(  بلیز زردی که روش عکس سگ داشته باشه که نداشت ولی هر چی بلیز از خانواده رنگ زرد داشت نشونش دادم )

- این ؟

نه .

- این ؟

- نه .

- این ؟

- نــــــــــــــــــــــــــه  اون بلیز زرده که روش عکس سگ داره بابا !!!

-  خب بیا خودت پیداش کن .

-  بیا ایناهاش .

-  ( یه بلیز قرمز که روش عکس خرس داشت ... )

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٥ - مامانی سمانه

تولد !!!

با نهایت احترام به ایلیا و بابایی مهربونش ! و با کسب اجازه کتبی از مبتکر این طرح !

- مامانی تولدمه ؟

-نه . ۵ روز دیگس ... ۵ تا بخوابی و بیدار شی ...

- مامانی خوابم میاد ... ۵ تا می خوام بخوابم !

- نه ۵ تا شب بشه بخوابی بعد صبح بشه .

.

.

.

- مامانی هوا صبح شد ! ( مریم اگه بود می گفت بچت پست مردنه ! )

- آره ۴ تا دیگه هم صبح بشه .

.

.

.

مامانی تولدمه ؟

-بله .

- بابایی می خواد برام دوچرخه بخره ؟

- بله .

- شما می خوای برام سونی بخری ؟

-نه ! سونی واسه آقا کوچولوها خوب نیست ! کوچولویی !

- پس چرا وقتی می خوای درس بخونی به من می گی برو عین آقاهای بزرگ کتاب بخون ؟!

-( چی بگم خب ؟ حرف حساب که جواب نداره ! )

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۳ امرداد ،۱۳۸٥ - مامانی سمانه